السيد الطباطبائي

19

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

2 - علامه طباطبائى ( ره ) مى فرمايد : اين بغض ، بغض تكوينى است ، نه بغض تشريعى ، كه ( مثلًا ) نيازمند تاويل باشد . و او اين لفظ را تاويل نمى كند و در همان كاربرد حقيقى لغوى ، معنى مىكند . اولًا كاملًا روشن و بديهى است كه علامه مجلسى ( ره ) نيز در تكوين بحث مىكند ، مگر عبارت « بدناءة رتبته و عدم قابليته للكمال » نصّ بر تكوين نيست ؟ و مرادش از « رفعت شأن » ، رفعت ارزش در درجات تكوين است . ثانياً به نظر مرحوم طباطبائى وقتى نياز به تاويل هست كه مراد از بغض ، مجازات فرد احمق در آخرت به جرم احمق بودن او باشد . در حالى كه كاملًا روشن است كه مراد مجلسى نيز همان « بغض تكوينى » است ، مى گويد : چرا بايد خداوند نسبت به فردى كه خودش او را آفريده و او را احمق تكوينى كرده ، بغض داشته باشد ؟ اين با عدل خداوند منافات دارد . و بالاتر از آن ، اين منافات در تكوين ، شديدتر از تشريع است . زيرا در اين صورت ( نعوذ بالله ) خداوند كارى كرده و نسبت به همان كار خودش بغض دارد . اما اگر در تشريع باشد ، كارى كرده كه نسبت به نتيج كارش بغض دارد . پس چاره اى نيست غير از تأويل لفظ بغض . و شگفت اين كه مرحوم طباطبائى تصريح مىكند كه منافات فقط در بغض تشريعى است ، مى فرمايد : « والّذى ينافى عدم الاختيار هوالبغض بالمعنى الثانى لا الاوّل » . و اين سخنش را تعليل مىكند : « لنقص فى خلقته » : چون او ناقص آفريده شده و نقص در خلقت او هست . آيا كسى كه تكويناً و در خلقتش ناقص آفريده شده و خودش هيچ دخالتى در آن نداشته ، مستحق بغض خداوند است ؟ ! خواه بغض تكوينى باشد و خواه بغض تشريعى .